X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 28 آبان 1385

چرا می نویسم؟

 یاد حرفهای شیخ  ضیایی (رحمه الله) می افتم...

راستی گفتن این چیزها چه فایده ای داره؟ این که در فلسطین و چچن و کشمیر و عراق و افغانستان و خیلی جاهای دیگر چه می گذرد؟ ناراحت کردن همدیگر با حرف زدن درباره جنایات دیگران علیه ما چه سودی برای ما دارد؟ چرا ما هم درباره اخبار ورزشی و بازی های امشب و اخبار خواننده ها و مد لباس و جدیدترین گوشی های موبایل و اینجور چیزهای جذاب مطلب ننویسیم؟ به ما چه که در فلسطین چه می گذرد؟!! اصلا نقطه ارتباط ما و آنها چیست؟ یعنی اگر این بلاها سر ما می آمد آنها برای ما دعا می کردند؟...

اینها چیزهایی است که ممکن است به ذهنمان بیاید

چرا من اینها را می نویسم؟

اما من چیزهایی دیگری دارم که بگویم:

چرا ملت ها اینقدر در مورد جنایاتی که علیهشان رخ می دهد حساسند؟ چرا هولوکاست برای یهودیها به این حد از تقدس رسیده؟ همان هولوکاستی که درباره حقیقتش هنوز هم بحث است... چرا ارمن ها برای ثابت کردن آن قضیه (درباره راست و دروغش حرف نمی زنم) اینقدر حساسند؟

اما وقتی به واقعیت هایی که نیاز به اثبات ندارند نگاه می کنی مثلا به همین حال حاضر جهان و چیزهایی که همین الان دارند رخ می دهند... هر جا جنگ است مسلمانان دارند در آتش آن می سوزند. به طوری که اگر نگویم همه جنگها اما حداقل غالب آنها در مناطق ماست.

چرا ما برای قضایای خودمان حساس نباشیم؟ شاید من و تو وجه اشتراک خود را با عراق و فلسطین و چچن ندانیم. اما آنهایی که آن آتشها را به پا کردند ما را به یک شکل می بینند...


چنین گفت پیامبر- صلی الله علیه و سلم:

{نزدیک است که امت ها همدیگر را علیه شما فراخوانند همانگونه که گرسنگان همدیگر را به کاسه غذا فرا می خوانند... صحابه گفتند ای رسول خداوند آیا ما آنروز کم هستیم (که اینگونه رخ می دهد؟) گفت: خیر! شما آنروز زیاد خواهید بود اما به مانند خس و خاشاک روی سیلاب و خداوند هیبت شما را از دل دشمنانتان خواهد برد و سستی را بر قلبهایتان خواهد انداخت. گفتند ای رسول خدا ستی چیست؟ گفت: حب دنیا و بد داشتن مرگ...}

أخرجه أبو داود فی سننه (2/10 2) والرویانی فی مسنده (ج 25/134/2) من طریق عبد الرحمن بن یزید بن جابر عنه و صحح الآلبانی